المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

509

مروج الذهب ( فارسى )

است و چون اسلام بيامد هنوز اين فكر را داشتند و پيغمبر فرمود « نه هام ماند و نه صفر . » به پندار آنها اين پرنده كوچك است آنگاه بزرگ شده به اندازه يك قسم جغد مىشود كه پيوسته با وحشت بانگ مىزند و در خرابه‌ها و مقبره‌ها و محل مردگان يافت مىشود به پندار آنها هامه به نزد فرزندان ميت و در محل وى و خانه آنها بسر ميبرد تا بداند بعد از او چه مىشود و به ميت خبر دهد تا آنجا كه صلت بن اميه بفرزندان خود گفته بود : « هامه من مرا از آنچه در دل ميگذرانيد خبر ميدهد بنابر اين از زشتى و بدى بپرهيزيد . » بدوران اسلام نيز توبه درباره ليلاى اخيليه در همين زمينه گويد « اگر ليلاى اخيليه به من سلام كند و ميان من و او تخته سنگها باشد از روى خوشى به او سلام ميكنم يا صدائى بانگزن از جانب قبر و به طرف او بالا ميرود . » و اين سخن معلوم ميدارد كه صداى در قبر آنها پايين ميرود و بالا ميايد و ما اين شعر را در اين كتاب ضمن اخبار حجاج بن يوسف با ليلاى اخيليه ياد خواهيم كرد گويند اين اشعار از غير توبه است و نظير آن در شعر و نثر كلام و سجع و خطبه‌هاى عرب و محاوراتشان بسيار است . مردم عرب و ديگران يعنى پيروان اديان از متقدم و متأخر درباره انتقال ارواح سخن بسيار داشته‌اند كه شرح آن را در كتاب سر الحياة و كتاب الدعاوى آورده‌ايم و بالله التوفيق .